روزهایی که گذشت...
دلبرک من این چند وقت خیلی کم وقت پیدا می کردم تا بیام و واست پست بذارم. عکس های این پست مروری بر خاطرات و اتفاقات جامانده است.
از مهم ترین اتفاقات این بود که وقتی برای عمل چشم بابایی رفته بودیم مشهد تو ماشین متوجه شدم تب داری که تبتم خیلی بالا بود و لپ های نرم و لطیفت سرخ سرخ شده بود .تا وقتی که برگششتیم و رفتیم دکتر مدام با قطره و پاشویه و سعی می کردم کمی تن تب دارتو خنک کنم . دکتر گفت این بیماری از خانواده تبخال و ته گلو دونه های سفیدرنگی می زنه که درد و سوزش داره و تب بالا و باعث بی اشتهاییت میشه و خوشبختانه گوشهات درگیر نشده بود و بعد از دو روز تبت قطع شد و کم کم اشتهات داشت خوب می شد که یه شب وقتی بیدار شدم دیدم روی زمین خوابیدی و همون بهانه ای شد واسه سرما خوردنت. هر چقدر هم که شب ها ساعت به ساعت بیدار می شم و چکت می کنم باز هم از دستم در رفت و فکر کنم نیم ساعتی رو زمین خوابیده بودی و...
حرف نزدنت هم از نظر دکتر فعلا خوبه و طبیعیه و خیلی از بچه ها دیر حرف می زنند و مشکلی نیست و فقط بهت شربت جینکوویتون داد تا یک دوره مصرف کنی.
چک آپ دو سالگیت هم خوب بود و وزنت 10800 گرم و قدت 87 سانتیمتر بود.
ماه آسمون مامان قربونت برم که تو اینقدر دختر خوبی هستی و شبها وقت خواب تمام چراغ هارو خاموش می کنم و کنارم دراز می کشی و وقتی میگم عسل بخوابیم غلت می زنی و خودتو بهم می چسبونیو چند دقیقه ای بر می گردی بهم نگاه می کنیو آروم آروم از ودت صداهای بامزه در میاری و بعد پشتتو به من می کنیو می خوابی و تمام این ماجراها حول و حوش پنج دقیقه طول می کشه. بعضی از شبها سرتو رو دستم می ذاریو تو بغلم می خوابی و من حاضرم ساعت ها خواب رفتن دست و سوزن سوزن شدنشو تحمل کنم وقتی یه فرشته ناز اینقدر آروم و قشنگ بغلم به خواب ناز رفته.





قند عسل سرماخورده و حسابی بی حاله


دلبرک مامان و علی جون که فعلا رابطه دوستانه ای باهم برقرار نکردند





خاله قزیمون نخود هر آش
البته تو عکس خیلی خیلی به طرز عجیبی مودب نشسته




یک روز برفی و برف بازی به یاد ماندنی




عسل خانم قهر کرده و دلش گوشی موبایل میخواد




قند و نبات مامان که از شدت بازی و شلوغی و خنده لپاش گل انداخته










جوجه رنگی من و دامن مامان باف که با چه مشقتی به ثمر رسوندمش از بس که توی وروجک اذیت کردی






وروجک خانم و همچنان علاقمند به دستمال کاغذی و البته با کارهای خطرناکتر


خانم دکتر آینده عشق کتاب و دفتر


توت فرنگی من در حال تماشای انیمیشن و قرق کردن جای عرفان خان






عشق من در حال تماشای پیرمرد مهربون و بازی و خراب کردن فلش کارت ها و پروسه میز تلویزیون و میز جلو مبلی نوردی با خنده های لوس لوسی مادر رام کن










این هم هدایا و سوغاتی های مامانجون و باباجون (مامان) که ا زحمت خریدشو برات کشیدند دستشون درد نکنه.تنشون سالم و سایشون برقرار






این هم هدایا و سوغاتی های مامانجون و باباجون(بابا)ممنونیم ازشون برای محبت هاشون




این هم سوغاتی دایی مسعود واسه پرنسس کوچولو


و این هم خریدهای دختری از مشهد




روزهایی که گذشت... 
